یادش بخیر،اون وقتها همه دختر،پسرا بیش از همه از بابا و ننه و آقا و بی بی هاشون چی یاد می گرفتن، بچه ها بیشتر وقتشون با خانواده و دوستاشون می گذشت و مراسم و دور هم جمع شدن ها بهترین وقت برای تاثیر پذیرفتن و تاثیر گذاشتن بود .در سروسون

عید نوروز طولانی ترین و قشنگ ترین ایام بود که از یکی دو هفته پیش از تحویل سال و سبزه سبز کردن و پختن سمنو در منازل شروع می شد.

سبز شدن سبزه ها نشانه بیدار شدن و زنده شدن طبیعت بود. بعد از یک هفته تا ده روز خانواده هایی که از قبل مقدار زیادی گندم را سبز کرده بودند و زمانی که سبزه ها جوانه نقره ای رنگ داشت سبزه ها را در هاون می کوبیدند و شیره جوانه گندم را که با مقداری آب مخلوط بود صاف می کردند و در دیگی بزرگ ریخته،روی آتش ملایم بر سه پایه قرار می دادند و کم کم به آن  آرد گندم اضافه می کردند. سپس همه اقوام و همسایه ها که معمولا زنان و نوجوانان و بچه ها بودند دعوت می شدند که در مراسم سمنوپزان که ساعت ها طول می کشید دور هم جمع شوند.

همه به نوبت بایستی با کفگیر سمنو را به هم بزنند و گه گاه صلوات می فرستادند. همه اقوام و خویشان از این سمنو بهره می بردند. در روزهای قبل از عید بچه ها در حوالی خانه ها با طناب به درختان تاب بسته،ساعت ها تاب می خوردند. البته نه به شکل جدید که در پارک ها مرسوم است.

نوجوانان و جوانان و حتی میانسالان کف پا را روی طناب گذاشته و با جمع کردن و باز کردن پاها تا ارتفاع پنج شش متری بالا می رفتند و این بهترین ورزش بود.از کارهای مهم  دیگر خانه تکانی بود که بعهده زنان و دختران بود.گرد گیری در و دیوار منزل و شستن فرشها ولحافها و پرده ها برای زنان  اهمیت ویژه ای داشت .از اعمال دیگر قبل از عید جمع شدن با سوادها و برگزاری مراسم سی پاره بود.

برای افرادی که در طول سال فوت کرده بودند بایستی ختم سی جزءقرآن در منزلشان برگزار می شد تا این که این تعزیت به سال جدید کشیده نشود .ختم سی جزء قرآن معمولا بایستی توسط سی نفر مرد انجام شود .تا این که کم کم به مراسم عید نوروز نزدیک می شدیم .

روز قبل از عید همه مردم بایستی به حمام رفته و ساعتی قبل از تحویل سال رخت و لباس نو بپوشند و در کنار سفره هفت سین و در جوار بزرگترهای خانواده بنشینند و منتظر لحظه تحویل سال شوند. اعتقادات در این هنگام جایگاه ویژه ای داشت.

همه بزرگترهایی که معمولا کوره سوادی داشتند لحظه تحویل سال دعا می خواندند .پس از تحویل سال اولین کار روبوسی بود. همه افراد خانواده همدیگر را در بغل می گرفتند و می بوسیدند و سپس این روبوسی به کوچه و خیابان کشیده می شد.

بزرگترها که معمولا شال و کلاه کرده و سرحال بودند ، سر گذر هر محله جمع شده و گروه گروه برای مراسم عید مبارکی به خانه بزرگ و ریش سفید محل می رفتند .در محله معمولا یکی دو نفر آدم مخلص و مصلح بودند که نزد اهالی از احترام خاصی برخوردار بودند. خنده بر لب بزرگ و کوچک نقش داشت.همه در شور و شادی و شعف بودند.روز عید در همه خانه ها اجاق روشن بود و دیگی هم بر اتش بود  که پلو شب عید بود.              عبارت (اجاق روشن ) عبارتی بود که بار مثبت داشت شاید به همین دلیل که در منازل هنگام شادی اجاق روشن بود .

خانواده هایی بودند که تنها پلوی سالشان همین بود و اگر در خانه ای دیگر به غیر از این شب پلویی پخته می شد لذت پلو شب عید را نداشت.

در سروستان مشهور است که بزرگی از فقیری پرسید فلانی ،روزگار چطور است؟ فقیر بلافاصله جواب داد: عالی. این عید پلو ، اون عید پلو ، این عید پلو، اون عید پلو،این عید پلو و.....

گر چه این عبارت کمی طعنه آمیز بود ولی فقیر دروغ هم نمی گفت اگر پلویی نبود. دلش خوش بود. رفع کدورت های گذشته از اقدامات بزرگترها در ایام نوروز بود. همه افرادی که به عللی با هم قهر بودند از هم دل نگرانی داشتند توسط بزرگترها صلح و آشتی داده می شدند.

روز دوم و سوم عید بود که در گذر محلات و اطراف هر محل بازی های متنوع  محلی برگزار می شد و همه مردم در آن شرکت می کردند.

از مهمترین بازی ها، خاگ جنگو و خروس جنگو بود. افرادی تخم مرغ های رنگ شده آب پز شده را در سبدی با خود به همراه می آوردند و به صورت دو نقره روبروی هم تخم مرغ ها را دو تا دو تا به هم می زدند .فردی که تخم مرغش شکسته می شد بازنده بود و باید تخم مرغ  خود را به رقیبش بدهد. افرادی هم خروس های چاق و چله و زرنگی داشتند که به صورت رقابتی دو خروس روبروی هم،آنها را به جنگ و دعوا وا می داشتند. انکه در این بازی خروسش کتک بیشتری می خورد بازنده بود و بایستی خروس خود را به رقیب بدهد. در این بازی و نمایش همه افراد محل تماشاچی فعال بودند و با فریاد و هیاهو و دست زدن نمایش را رونق می دادند.

در ایام عید خوردن آجیل و نقل و شیرینی و گندم برشته و کنجد و شاهدانه ،انجیر، نخودچی،کشمش در بیشتر ساعات روز به خصوص در بین بچه ها، نوجوانان و جوانان ادامه داشت.بیشتر بچه ها پول های عیدانه خود را شمارش می کردند و به رخ رفقای خود می کشیدند و گه گاه به مغازه رفته و خرید می کردند. به نظر می رسد که مهمترین ویژگی این ایام آموزش و انتقال ناخودآگاه فرهنگ، صمیمیت ها، مهرورزی ها ،رفع کدورت ها و همبستگی های اجتماعی خانواده از بزرگترها به نسل جوان و بچه ها بود.

کارکردی که متاسفانه امروزه اثری از آن نیست. بزرگترها نیز در این ایام استراحت کافی نموده و در تفریحات دسته جمعی خستگی سالیانه خود را رفع نموده و به تجدید قوا می پرداختند.

روز دوازدهم فروردین نیز مردم به تهیه غذا که معمولا خرید گوسفند و ذبح کردن نیز شامل آن بود مشغول بودند و سبزه های خود را با مشتی گل به سر در خانه ها می زدند به نشانه شادابی و سر زنده بودن اعضای خانواده، صبح روز سیزده نیز در هر کوچه و گذری چندین خانواده همراه با وسایل شامل فرش و ظروف و دیگ های بزرگ و اسباب بازی دور هم جمع بودند و با الاغ و یا دوچرخه و یا وسایل دیگر عازم طبیعت می شدند و نحسی سیزده را از خود به در می کردند. دختر و پسرهای جوان نیز با گره زدن سبزه ها زوج مناسب آینده خود را از خداوندگار طبیعت طلب می کردند.روز چهاردهم مردم در خانه ها استراحت می کردند و روز پانزدهم هر کس بهسر کار خود رفته وبه  فعالیت خود می پرداخت .و این متل مشهور بود .سیزده به در ..چهارده به توو..پانزده بشین دنده بکوو...

دنده کوبیدن قسمتی از کار شیوه کشها بود که کف ملکی را درست می کردند . 

نوروزتان پیروز

           (اکرم مومنی)