«شاخه گل»

 

باز هم جشن و سرور و همهمه

باز هم ميلاد سبز فاطمه

باز هم روز زن و روز غزل

خوب و شيرين مثل معناي عسل

باز هم مادر ، عقيق روزگار

بهترين سوغاتي پروردگار

باز هم تنهايي مادر بزرگ

بوسه بر پيشاني كوهي سترگ

باز مادر ، آيت رب جليل

صورتي از چهره هاي جبرئيل

باز زن،زنجيره ي نور و طلا

سر حق بود و شبي شد بر ملا

باز زن زيباترين تصوير عشق

حلقه ي پاياني زنجير عشق

باز مادر چشمه ي آب حيات

مركز عشق تمام كائنات

باز دستم بوي مادر مي دهد

بوي آن مشك معطر مي دهد

باز قلبم ياد مادر مي كند

با غمش اين روزها سر مي كند

باز ياد خنده هايش مي كنم

هر كجا هستم دعايش مي كنم

آن نگاه خسته ي دريايي اش

نيمه شبها نغمه لالايي اش

همچو ماهي در شب تاريك ، او

بيشتر از من به من نزديك ، او

كرده باز اين دل هوايت مادرم

هديه آوردم برايت مادرم

شاخه گل آورده ام ،رويم سياه

آسمان روشن شده از لبخند ماه

دير شد من از كنارت مي روم

مي گذارم بر مزارت، مي روم

 

وحید حیدری سروستانی